محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
مقدمهء مصحح 121
آثار عجم ( فارسى )
از ره صدق اين دعا بنمود * كه ترا جاودانه فرصت باد و فرمودند : پدرت « بهجت » تخلص دارد و تو « فرصت » نگاه دارد « 1 » . » پس از آنكه از مظفر الدين شاه ، لقب « فرصت الدوله » مىگيرد ، گاهى در شعر بدينصورت تخلص مىكند : فرصت الدوله هر آن جامه كه دوخت * قامت حسن خداداد تو را بود قصير « 2 » * * * من فرصة الدوله التاريخ قد نظما * اجلل بها من فنون الفضل و الادب « 3 » * * * فرصة الدوله قد لمع هذا غزلا * عل ان ينظر فيه نظر الاشفاق « 4 » * * * فرصة الدوله قد انشاء فى مدحته * جملة من جمل تلمع كالاقمار « 5 » شاعران ديگر نيز بعضا به ستايش شاعرى فرصت زبان گشودهاند ؛ شعاع شيرازى دربارهء او سروده است : فرصتش بادا ، ز حق ، كالحق به گاه نثر و نظم * گشته از ديوان دانش همچو فردى انتخاب فرصت به شاعرى نامور شد ؛ تا بدانجا كه خود به شاعرى خويش مىبالد : در كشور فضل پادشاهم * يك خيل هنر بود سپاهم در بحر علوم همچو گوهر * بر چرخ كمال همچو ماهم بر پيكر مردمى دثارم * بر قامت شاعرى قباهم « 6 » و در جايى ديگر ، خود وى باز ستايشى دارد از شاعرى خويش : من كم ز عنصرى و معزّى نيم ، چنانك * تو نز سبكتكين و نه از سنجر ، اى ملك زين پس چو خامه بادا تيغم به فرق اگر * جز مدح تو نويسم در دفتر اى ملك « 7 » فرصت را همگان در شاعرى ، بزرگ مىداشتند و از او تخلص
--> ( 1 ) . همانجا ، ص 40 . ( 2 ) . همانجا ، ص 206 . ( 3 ) . ديوان فرصت ، زرين قلم ، ص 467 . ( 4 ) . همانجا ، ص 271 . ( 5 ) . همانجا ، ص 267 . ( 6 ) . همانجا ، ص 336 . ( 7 ) . همانجا ، ص 336 .